من زنده ام دارم نفس مي كشم جنگ سختي داشتم با اين روزگار لعنتي تازه اين چند روز از كل زندگي بود ولي به اندازه يكسال جنگيدم برنده شدم يا نه معلوم نيست چه بلايي از اين به بعد سرم بياد باز هم معلوم نيست نمي دونم اين حسين چه گناهي كرده كه اومده تو زندگي من و پا به پاي من داره مياد و اونم همه چيزو تحمل مي كنه دلم مي خواد لااقل مي تونستم اونو نجات بدم .
اي آنكه دواي دردمندان داني راز دل زار مستمندان داني
حال دل خويش را چه گويم با تو نا گفته تو خود هزار جندان داني