از وقتی تو شرکت مطرح کردم می خوام برم شدم معلم خصوصی تمام چیزهایی که تو این مدت که اینجا بودم با بدبختی بدست آوردم رو در عرض این چند روز دارم منعکس می کنم اونم چی به کسی که نخواست هیچوقت کمکم کنه من همیشه در اوج بودم فقط به خاطر تلاش بی وقفه خودم و اون همیشه کناره و اعتقاد داشت که نباید زیاد کار کنه اگه روزی یه سند هم بزنه باز هم زیاده ولی غافل از اینکه الان هیچی بلد نیست و میخواد من بیچاره رو کاملا تخلیه اطلاعات کنه البته می تونم بپیچونمش ولی نمی دونم چرا این کارو نمی کنم و اون یه دفترچه ۱۰۰ برگی درست کرده و کل حرفهای منو توش می نویسه بدون اینکه هیچ تلاشی برای بدست آوردن این اطلاعات کرده باشه .کلا نظرم اینه که هیچوقت همچین آدمی به جایی نمی رسه و دلم می خواد دوستانه بهش بگم تا شاید بعد از رفتن من یه خرده به خودش بیاد اگه من همیشه شبها تا ۸ شب شرکت بودم و برای هر سند کلی حرص خوردم الان شدم یه آدم با اعتماد به نفس بالا که فکر می کنه می تونه شاخ غولم بشکنه.(خیلی به خودم حال دادم نه)
قبول خاطر و لطف سخن خدادادست
آخرین روزهای کاریمه خسته ام از اینجا یه عالمه خاطره های خوب و بد دارم یه خرده هم کینه از بعضی آدمهای اینجا چی کار کنم آدم کینه ایم دست خودم نیست آخه وقتی تو همه آدمها را دوست داشته باشی ولی اونها ازت سوءاستفاده کنن حسابی کفری می شی وقتی یه عالمه با یه آدم صمیمی می شی ولی می بینی به خاطر رفتنت نه تنها ناراحت نیست بلکه خوشحال هم هست دلت می سوزه از اینکه چرا انقدر محبت کردی و وقتی می بینی آدمهایی که مدت کمیه باهاشون آشنایی برای رفتنت اشک می ریزن باز هم می سوزی چرا قدرشونو نمی دونستی خلاصه شمارش معکوسم شروع شده و اول مهر از اینجا می رم و جدا خوشحالم