تبليغاتX
سراب
قالب وبلاگ
سراب
تراوشات ذهن خسته 
من امروز از ته ته دلم با تمام وجود يه نفر رو نفرين كردم ديگه خسته شدم 10سال با هر بازي كه درآورد رقصيدم و الكي خودمو زدم به حماقت به نفهمي ولي اين آدم دست از سرم برنداشت نميخواستم هيچوقت اينطوري يه نفر را نفرين كنم ولي ديگه نميتونم تحمل كنم راه حلي هم به ذهنم نميرسه براي خلاصي از اين وضعيت ولي اميدوارم انقدر تو زندگي گرفتار باشه كه وقت نداشته باشه اينطوري با اعصاب همه بازي كنه ...

[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 10:36 ] [ مریم ]
يه شعر قشنگ از سهراب كه وقتي خوندمش خيلي لذت بردم 

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ!!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی در همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم

[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 17:6 ] [ مریم ]
هميشه روزهاي آخر اسفند دوست دارم انگاري همه انرژي دارن شهر شلوغ همه شور و شوق دارن 

و من منتظرم بهارم كه گلهاي اقاقيا از ديوار خونه ها بياد بيرون وقتي از هر خيابون رد ميشم عطرشو با تمام وجودم استشمام كنم فك كنم از هر گلي بيشتر دوستش دارم كاش عمرش بيشتر بود 


اينم يه نوع اقاقيا تو ژاپن واقعا ديدني دلم ميخواد برم ببينمش ...


برچسب‌ها: اقاقيا, بهار
[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 9:0 ] [ مریم ]


برچسب‌ها: فرزندخواندگي
[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 9:21 ] [ مریم ]
کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود روی ساحل نوشت :
دریا دزد کفش های من !
مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت :
دریا سخاوتمندترین سفره هستی !
موج امد و جملات را با خود شست ......
تنها این پیام باقی ماند : حرفهای دیگران را در وسعت خویش حل کن تا دریایی بمانی

[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 7:54 ] [ مریم ]
هرجا خودخواهي باشه احساس از اونجا دور


برچسب‌ها: خودخواهي, مرضيه
[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 11:3 ] [ مریم ]
امروز حال عجيبي دارم يه پست از يه دوست خوندم يه جورايي يعني خيلي بهم ريختم يه وقتايي يه موضوع تو يه مدت خاص همش برام تكرار ميشه 

دلم ميخواد يه جايي بود كه ميتونستم براي همه جوونايي كه تصميم به ازدواج دارن خصوصا دخترها مينوشتم بابا ازدواج آش دهن سوزي نيست به خدا هيچ خبري نيست طرفت بهترين آدم هم كه باشه به اندازه تموم دنيا كه دوستش داشته باشي چون دو تا آدم متفاوتيد زندگي همون چيزي كه ميخوايد و تصور داريد نميشه خصوصا اگه طرفتون خيلي دوست داشته باشيد انتظارتون هم از اون بيشتر ميشه پس بيشتر عذاب ميكشيد تموم اين ماجراهاي عاشقانه بعد ازدواج همش خيالات و توهمات يه عده است اينا همش داستان ساخته خيالات آدمها معمولا آدمهاي با احساس نويسنده خوبي ميشن پس همونا همين داستانا رو از ذهن پراحساس خودشون ميسازن حالا من به عنوان يه آدم كه باور كنيد مشكل خاصي هم تو زندگيم ندارم ولي ميگم ازدواج واقعيت نه خيال بهتون ميگم واقع بين باشيد حالا از ما گفتن ...


برچسب‌ها: ازدواج, خيالات
[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 10:19 ] [ مریم ]
اين ايميل يه دوست و همكار خوب امروز برام گذاشته بود كه با خوندنش كلي انرژي گرفتم  

هر روز برایت رویایی باشد در دست
نه دوردست
عشقی باشد در دل
نه در سر
و دلیلی باشد برای زندگی
نه روز مره گی
تولدت مبارک

با درخواست بهترینها برای تو در لحظه لحظه زندگی


برچسب‌ها: روياي در دست, عشق در دل, دليل براي زندگي
[ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 7:51 ] [ مریم ]

يادمه يه روز يه جايي شنيدم روز تولد هركس بايد براي مادرش هم كادو خريد چون تو اون روز اون بيشتر از همه سختي كشيده و خوشحال تر شده 

به روز تولدم كه نزديك ميشم مي بينم مامانم انگار بيشتر از همه هول هي ميگه خب 24 كه شب تولدته دعوتت كنم يا خود 25 كه روزش چي درست كنم اين غذا رو دوست داري يا اون يكي بهتره ... وقتي اينا روميشوم دلم ميگيره الان كه خودم مادر شدم حالشو مي فهمم و دلم ميگيره ميگم كاش 10سال پيش ميفهميدم ...

امسال منتظر تولدم نيستم نمي دونم چرا خوشحال نيستم اصلا انگار امسال تازه بزرگ شدم انگار اين همه سال تو اين دنيا نبودم ... نميدونم انگار در ظاهر مشكلي ندارم ولي دارم الكي دنبال مشكل ميگردم به خودم گير ميدم 


برچسب‌ها: تولد, مادر, لياقت, انتظار, ‌ احساس
[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 8:3 ] [ مریم ]
در یک رابطه دو نفره،وقتی دو نفر هیچ مشکلی با هم ندارند،حتماً یکی از آنها تمام حرفهای دلش را
نمی گوید...شکسپیر

[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 10:44 ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خدایا آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم.

و آنگونه بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودنم.
امکانات وب